۱۰ آبان ۱۴۰۵، ۱۰:۲۲

بحران سکوها و بی‌اعتمادی هواداران؛

دلایل تغییر زودهنگام سرمربیان و چند پرسش؛ مدیران فوتبال مقصر شماره یک!

دلایل تغییر زودهنگام سرمربیان و چند پرسش؛ مدیران فوتبال مقصر شماره یک!

«وقتی نفر اول نیمکت‌ تیم‌ها پی‌درپی تغییر می‌کنند آنچه بیش از هر چیز در معرض آسیب قرار می‌گیرد اعتماد مردمی است که فوتبال را نه فقط یک مسابقه بلکه بخشی از هویت و زندگی خود می‌دانند.»

به گزارش خبرنگار مهر، فوتبال در ایران سال‌هاست که از چارچوب یک رقابت ورزشی فراتر رفته و به بخشی از زندگی اجتماعی، فرهنگی و عاطفی مردم تبدیل شده است. برای میلیون‌ها هوادار، فوتبال تنها نود دقیقه رقابت میان دو تیم نیست؛ بلکه مجموعه‌ای از خاطرات، امیدها، نگرانی‌ها و احساس تعلق به یک هویت جمعی است. بااین‌حال، آنچه این روزها در فوتبال باشگاهی ایران مشاهده می‌شود، پرسش‌های جدی درباره شیوه مدیریت باشگاه‌ها و مسئولیت اجتماعی تصمیم‌گیرندگان ایجاد کرده است.

دکتر سیدمقداد سادات جامعه شناس ورزشی در یادداشتی برای گروه ورزشی خبرگزاری مهر در این مورد نوشته است: «هنوز یک‌سوم رقابت‌های فصل بیست‌وششم لیگ برتر به پایان نرسیده که تغییرات پی‌درپی سرمربیان به یکی از مهم‌ترین اتفاقات فوتبال کشور تبدیل شده است.

تا پایان هفته دهم، پنج سرمربی از تیم‌های خود جدا شده‌اند؛ اتفاقی که در کنار جابه‌جایی‌های پیش از آغاز فصل، تصویری نگران‌کننده از بی‌ثباتی مدیریتی ارائه می‌دهد. اما مسئله اصلی تنها برکناری چند مربی نیست. پرسش مهم‌تر این است که چرا مدیرانی که با اختیار و آگاهی سرمربی انتخاب می‌کنند، تنها چند هفته بعد تصمیم خود را تغییر می‌دهند؟ آیا مشکل صرفاً عملکرد فنی مربیان است یا باید ریشه این رفتار را در ساختار مدیریت فوتبال جست‌وجو کرد؟

دلایل تغییر زودهنگام سرمربیان و چند پرسش؛ مدیران فوتبال مقصر شماره یک!

از تصمیم‌های شتاب‌زده تا بحران مدیریت

نگاهی به اتفاقات این فصل نشان می‌دهد که بی‌ثباتی حتی پیش از آغاز مسابقات وجود داشته است. تغییر محمد ربیعی در تراکتور، جدایی زودهنگام سیروس پورموسوی از ذوب‌آهن و پایان همکاری سعید دقیقی با پیکان در دوره آماده‌سازی، نمونه‌هایی از تصمیماتی هستند که پیش از شروع رقابت‌ها تغییر کرده‌اند.

با آغاز لیگ نیز این روند ادامه یافت. محمد نوری از صنعت نفت آبادان، مجتبی حسینی از نساجی مازندران، رسول خطیبی از فجرسپاسی شیراز، عبدالله ویسی از ذوب‌آهن و قاسم شهبا از مس شهربابک جدا شدند. این اتفاقات، فراتر از نتایج چند مسابقه، نشان‌دهنده ضرورتی جدی برای بازنگری در شیوه انتخاب، ارزیابی و حمایت از کادر فنی است.

در فوتبال حرفه‌ای، سرمربی قرار است هدایت‌کننده یک پروژه ورزشی باشد؛ پروژه‌ای که به زمان، امکانات، هماهنگی و اعتماد نیاز دارد. هنگامی که مدیران بدون تعریف اهداف واقع‌بینانه و شناخت کافی از شرایط باشگاه، فردی را انتخاب می‌کنند، طبیعی است که نخستین ناکامی‌ها به بحران تبدیل شود. در چنین شرایطی، تغییر سرمربی گاهی بیش از آنکه حاصل یک ارزیابی تخصصی باشد، واکنشی فوری برای کاهش فشار افکار عمومی است.

ماکس وبر و مسئله عقلانیت مدیریتی

برای درک بهتر این وضعیت می‌توان از دیدگاه ماکس وبر، جامعه‌شناس برجسته آلمانی، بهره گرفت. وبر در تحلیل سازمان‌های مدرن بر اهمیت عقلانیت، قواعد مشخص، تخصص‌گرایی و تصمیم‌گیری مبتنی بر معیارهای روشن تأکید می‌کند. از این منظر، مدیریت کارآمد زمانی شکل می‌گیرد که تصمیم‌ها به جای روابط شخصی، هیجان‌های مقطعی یا فشارهای بیرونی، بر پایه شناخت تخصصی و اهداف سازمانی اتخاذ شوند.

حال اگر این نگاه را به فوتبال ایران تعمیم دهیم، پرسشی اساسی مطرح می‌شود: مدیری که در ابتدای فصل سرمربی انتخاب کرده، بر اساس چه معیارهایی تنها پس از چند مسابقه به این نتیجه می‌رسد که انتخابش اشتباه بوده است؟

اگر انتخاب اولیه کارشناسی بوده، چرا فرصت کافی برای اجرای برنامه فراهم نشده است؟ و اگر انتخاب اشتباه بوده، چرا مسئولیت آن صرفاً متوجه سرمربی می‌شود؟

این تناقض نشان می‌دهد که در برخی باشگاه‌ها، تصمیم‌گیری واکنشی جای برنامه‌ریزی عقلانی را گرفته است. البته تغییر مربی همیشه تصمیم نادرستی نیست؛ گاهی اختلافات جدی، ناکارآمدی فنی یا شرایط پیش‌بینی‌نشده، تغییر را ضروری می‌کند. مسئله زمانی آغاز می‌شود که برکناری به نخستین راه‌حل تبدیل شود، نه آخرین گزینه پس از بررسی کارشناسی.

دلایل تغییر زودهنگام سرمربیان و چند پرسش؛ مدیران فوتبال مقصر شماره یک!

فرهنگ مقصرسازی؛ وقتی سرمربی قربانی می‌شود

یکی از مهم‌ترین مشکلات سازمان‌های ناکارآمد، تمایل به یافتن یک مقصر مشخص برای مشکلات پیچیده است. در فوتبال، سرمربی معمولاً در دسترس‌ترین فرد برای پذیرش مسئولیت شکست‌هاست. او در برابر دوربین‌ها قرار می‌گیرد، درباره نتایج پاسخ می‌دهد و بیش از دیگران در معرض انتقاد هواداران قرار دارد. اما عملکرد یک تیم تنها محصول تصمیم‌های سرمربی نیست.

کیفیت بازیکنان، بودجه باشگاه، امکانات تمرینی، سیاست نقل‌وانتقالات، مدیریت قراردادها و حتی آرامش روانی مجموعه، همگی بر نتایج تأثیر می‌گذارند. بااین‌حال، در برخی باشگاه‌ها به‌جای بررسی مجموعه این عوامل، تغییر مربی به نمادی از اقدام مدیریتی تبدیل می‌شود.

مدیران با این تصمیم به افکار عمومی پیام می‌دهند که برای اصلاح وضعیت وارد عمل شده‌اند، درحالی‌که ممکن است مشکلات اصلی همچنان پابرجا باشند. این همان چرخه مقصرسازی است؛ چرخه‌ای که در آن افراد تغییر می‌کنند، اما ساختارهای تولیدکننده ناکامی بدون اصلاح باقی می‌مانند.

دورکیم و پیامدهای اجتماعی بی‌ثبات

امیل دورکیم، از بنیان‌گذاران جامعه‌شناسی، بر نقش قواعد مشترک، انسجام اجتماعی و نظم در پایداری نهادها تأکید داشت. از منظر او، هنگامی که قواعد و انتظارات مشترک تضعیف شوند، زمینه شکل‌گیری نوعی بی‌هنجاری یا آشفتگی اجتماعی فراهم می‌شود. این مفهوم را می‌توان برای فهم پیامدهای بی‌ثباتی در باشگاه‌های فوتبال نیز به کار گرفت.

بازیکنی که هر چند هفته با سرمربی جدید، روش تمرینی متفاوت و انتظارات تازه مواجه می‌شود، برای ایجاد هماهنگی و اعتماد با دشواری روبه‌رو خواهد شد. از سوی دیگر، هواداری که هر فصل شاهد وعده‌های بزرگ و تصمیم‌های متناقض است، به‌تدریج نسبت به آینده باشگاه دچار تردید می‌شود.

در چنین فضایی، مشکل فقط کاهش کیفیت فنی نیست؛ بلکه انسجام سازمانی و احساس اطمینان اعضای باشگاه نیز آسیب می‌بیند. باشگاهی که نتواند ثبات نسبی ایجاد کند، چگونه می‌تواند از بازیکنان و هواداران انتظار اعتماد بلندمدت داشته باشد؟

دلایل تغییر زودهنگام سرمربیان و چند پرسش؛ مدیران فوتبال مقصر شماره یک!

سرمایه اجتماعی؛ دارایی پنهان باشگاه‌ها

یکی از مهم‌ترین ابعاد این مسئله را می‌توان با نظریه سرمایه اجتماعی توضیح داد. رابرت پاتنام، اعتماد، ارتباطات اجتماعی و هنجارهای همکاری را از عناصر اساسی سرمایه اجتماعی می‌داند. در فوتبال، هواداران یکی از مهم‌ترین منابع این سرمایه هستند. آنان با حضور در ورزشگاه، حمایت عاطفی، مشارکت در فعالیت‌های باشگاه و حفظ وفاداری در شرایط دشوار، به تداوم حیات اجتماعی تیم کمک می‌کنند. اما اعتماد هواداران منبعی نامحدود نیست.

وقتی مدیری در ابتدای فصل از برنامه‌ای بلندمدت سخن می‌گوید و چند هفته بعد بدون توضیح قانع‌کننده مسیر خود را تغییر می‌دهد، اعتبار وعده‌های مدیریتی تضعیف می‌شود. تکرار چنین رفتارهایی می‌تواند به فرسایش سرمایه اجتماعی باشگاه منجر شود؛ فرسایشی که جبران آن گاهی دشوارتر از جبران شکست‌های ورزشی است. هواداران ممکن است شکست تیم محبوبشان را بپذیرند، اما پذیرش تصمیم‌های متناقض و نبود پاسخ‌گویی برای آنان دشوارتر است.

بوردیو؛ فوتبال به‌مثابه میدان قدرت

پیر بوردیو، جامعه‌شناس فرانسوی، جامعه را متشکل از میدان‌هایی می‌دانست که بازیگران در آن‌ها برای دستیابی به قدرت، اعتبار و منابع رقابت می‌کنند. از این منظر، فوتبال نیز تنها عرصه رقابت بازیکنان نیست؛ بلکه میدانی است که مدیران، مربیان، رسانه‌ها، حامیان مالی و هواداران در آن نقش‌آفرینی می‌کنند.

در این میدان، مدیران علاوه بر نتایج ورزشی، به حفظ اعتبار و موقعیت خود نیز توجه دارند. گاهی برکناری سرمربی می‌تواند تلاشی برای بازسازی اعتبار مدیریتی در برابر فشارهای بیرونی باشد؛ اقدامی که توجه افکار عمومی را از عملکرد مدیریت به تغییر کادر فنی منتقل می‌کند.این تحلیل به معنای نادرست بودن همه تغییرات نیست، بلکه یادآور می‌شود که تصمیم‌های فوتبالی را نمی‌توان همیشه مستقل از مناسبات قدرت و منافع سازمانی بررسی کرد. اگر ساختار پاسخ‌گویی ضعیف باشد، احتمال آن افزایش می‌یابد که هزینه ناکامی‌ها بیشتر متوجه مربیان شود، درحالی‌که مدیران کمتر درباره نقش خود توضیح دهند.

رسانه‌ها و مسئولیت در برابر افکار عمومی

رسانه‌ها نیز در این میان مسئولیتی مهم دارند. پوشش خبری فوتبال نباید صرفاً به شمارش شکست‌ها، پیش‌بینی برکناری‌ها و معرفی گزینه‌های جانشینی محدود شود. رسانه حرفه‌ای باید از مدیران بپرسد چرا سرمربی انتخاب شد ، چه امکاناتی در اختیار داشته اهداف اولیه چه بود و کدام معیارهای کارشناسی تغییر او را ضروری کرد. چنین پرسش‌هایی می‌تواند فضای فوتبال را از هیجان‌زدگی به سمت مطالبه‌گری آگاهانه هدایت کند. هواداران نیز حق دارند بدانند تصمیم‌هایی که بر آینده باشگاه محبوبشان تأثیر می‌گذارد، بر چه مبنایی اتخاذ می‌شود.

دلایل تغییر زودهنگام سرمربیان و چند پرسش؛ مدیران فوتبال مقصر شماره یک!

راه برون‌رفت؛ اصلاح مدیریت پیش از تغییر نیمکت

عبور از این چرخه نیازمند تغییر نگرش مدیریتی است. نخست، انتخاب سرمربی باید بر اساس برنامه فنی، امکانات واقعی و اهداف مشخص انجام شود. دوم، باشگاه‌ها باید شاخص‌های ارزیابی عملکرد را از ابتدای همکاری تعیین کنند تا تصمیم‌ها تابع نتایج مقطعی نباشند. سوم، مدیران باید در برابر انتخاب‌های خود پاسخ‌گو باشند. همان‌طور که سرمربی درباره نتایج مسئولیت دارد، مدیریت نیز باید درباره کیفیت تصمیم‌گیری، تأمین منابع و سیاست‌های باشگاه توضیح دهد.

همچنین تقویت ساختارهای تخصصی، استفاده از مدیران ورزشی حرفه‌ای و ایجاد ارتباط شفاف با هواداران می‌تواند از شدت تصمیم‌های هیجانی بکاهد.ثبات به معنای حمایت بی‌قیدوشرط از یک مربی نیست؛ بلکه به معنای پایبندی به برنامه، ارزیابی منصفانه و پرهیز ازتصمیم‌های بدون پشتوانه است.

سخن پایانی؛ مسئله فقط نیمکت نیست

تغییر پنج سرمربی تا پایان هفته دهم لیگ برتر، در کنار جابه‌جایی‌های پیش از فصل، فرصتی برای بازاندیشی درباره شیوه اداره باشگاه‌های فوتبال ایران فراهم کرده است. از منظر جامعه‌شناسی، پیامد این بی‌ثباتی فراتر از نتایج مسابقات است؛ زیرا تصمیم‌های شتاب‌زده می‌توانند اعتماد، انسجام سازمانی و سرمایه اجتماعی هواداران را تحت تأثیر قرار دهند.

فوتبال ایران بیش از آنکه به تغییر مداوم چهره‌ها نیاز داشته باشد، محتاج اصلاح شیوه تصمیم‌گیری و تقویت مسئولیت‌پذیری مدیریتی است. در نهایت، باید پذیرفت که نیمکت مربیان تنها بخشی از ساختار باشگاه است و نمی‌توان همه ناکامی‌ها را به آن نسبت داد.

شاید مهم‌ترین پرسش امروز فوتبال ایران این نباشد که سرمربی بعدی چه کسی خواهد بود؛ بلکه این باشد که چه زمانی مدیران نیز به اندازه مربیان در برابر تصمیم‌های خود پاسخ‌گو خواهند شد؟

زیرا وقتی نیمکت‌ها پی‌درپی تغییر می‌کنند، آنچه بیش از هر چیز در معرض آسیب قرار می‌گیرد، اعتماد مردمی است که فوتبال را نه فقط یک مسابقه، بلکه بخشی از هویت و زندگی خود می‌دانند.

کد مطلب 6996018

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha